تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
techtip
تراوین




جكستان s
به وبلاگ ما خوش آمدید - لطفا صفحه را تا پایان مشاهده کنید
تبلیغات

جكستان

جكستان

دوست پسر حرفه ای:
دختر: عزیزم من کیف پولم رو توی خونه جا گذاشتم، الان هم 50 هزار تومن نیاز دارم، بهم قرض میدی؟
 پسر: بیا این 3 هزار تومن رو بگیر، برو خونه و کیفت
تست کنکور هنر:
اولین هنری که پس از دیدن چهره آرایش کرده دختران به ذهن شما میرسد، چیست؟
الف: دوپینگ
ب: مینیاتور!
ج: صافکاری و بتونه کاری!!
د: من به ناموس مردم نگاه نمیکنم!!!جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکم فرما شد!
بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت: آری من مسلمانم جوان.
به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد.
پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرغضنفر میره کلانتری، میگه: قربان، زنم گم شده!
افسر: مشخصاتشو بگو.مردی میره پیش کشیش تا به گناهاش اعتراف کنه.
مرد: من در زمان جنگ جهانی دوم به یک مرد در خانه خودم پناه دادم.
کشیش: خوب این که گناه نیست!غضنفر داخل هواپیما کنار یه سرهنگ نشسته بوده،
غضنفر: ببخشید شما گروهبانید؟یکی از معجزات دخترا این هست که, دخترا ذاتاً بلدن مخ پسرا رو بزنن، اونم جورى که پسره فکر کنه خودش مخ زده!!!
سرهنگ: نه جانم، سرهنگ هستم!
غضنفر همین سوال رو چند بار می پرسه!!
آخر سرهنگه خسته میشه، میگه: بله بابا من گروهبانم!!
غضنفر در جواب: پس بگید چرا لباس سرهنگ ها رو پوشیدی!؟!

مرد: ولی من بهش گفتم برای هر یک هفته ای که در خانه من بمونه باید ۵ دلار بپردازه.
کشیش: درسته که کارت خوب نبوده، ولی تو با نیت خوبی این کار رو انجام دادی!
مرد: اوه! متشکرم! خیالم راحت شد ... فقط یه سوال!
کشیش: بگو فرزندم.
مرد: آیا باید بهش بگم که جنگ تموم شده!؟!

غضنفر: یعنی چی؟
افسر: مثلا، زن من قد بلند و لاغره و موهاش طلاییه!
غضنفر: زن منو ولش کن، بریم زن تو رو پیدا کنیم!!!
سید: آیا مسلمان دیگری در بین شما هست؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند، پیش نماز هم ر
هُش چیست؟!پدر بزرگ رو به نوه: بدو برو قایم شو، امروز مدرسه رو پیچوندی معلمت اومده دنبالت!
نوه: نــــــــه، شما باید قایم شید، من بهشون گفتم نمیام، چون شما فوت کردین!!!
جد بزرگ ترمزهای ای بی اس که برای توقف کامل خر استفاده میشد!!!
و به جمعیت کرد و گفت چرا نگاه میکنید، به "عیسی مسیح" قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود!!!
رو بردار!!!


برچسب ها : دفعات بازدید : 26
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 18 اسفند 1390 و در ساعت : 12:17 - نویسنده : Admin
آخرین مطالب نوشته شده
صفحات وبلاگ
Copyright © 2011 by awesome.samenblog.com | designed by samenblog.com